تبليغاتX
غیر مجاز ها !
همچون نفس من غیر مجاز مباش

گذاشتی قدمت را کجای تقویمم؟


که بوی ردشدنت مانده لای تقویمم

چه قدر حوصله داری؟ که می دوی هر روز

به سمت کهنه شدن، پا به پای تقویمم

هنوز منتظرم تا بایستی یک بار

میان فاصله ی جمعه های تقویمم

بایستیّ و بیافتد بهار در پاییز

که با تو فرق ندارد هوای تقویمم

تمام سال بمانی... اگرچه می دانم

زیادی ست حضورت برای تقویمم

تو آرزوی محالی که داستان هایت

شروع می شود از انتهای تقویمم

تو آرزوی محالی که جای هر قدمت

به شکل برگ گلی مانده لای تقویمم

 

این متن و از  بلاگ  دوست عزیزم کش رفتم

دیدم قشتگه گفتم دوستان استفاده کنن.ممنون از عزیز راه دورم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 22:56  توسط غیر مجاز  | 

 

دل ِمن

 

 

نمی دونم تا حالا شده دنیا یه دفعه روی سرت خراب بشه   یا نه؟

 

دلت اینقدر کوچیک بشه که با یک نگاه بشکنه . اینقدر کوچیک که جایی برای هیچ چیز نداشته باشه .

 

حتی امید برای موندن  و دیدن ِ طلوع ِ فردا .

 

نمی دونم شده یه حرف ساده تا اوج ِ شکستن ببرتت و برت نگردونه .

 

ساده بشکنی و بشکنی.

اینقدر ساکت که خودت هم بی خبر باشی .

بی خبر از اینکه که دیگه  دلی نیست .

 

نمی دونم تا حرفی شنیدی که  تا مدتها لالت کنه .

اینقدر گم و گیج که نفهمی کجایی.

 

شده تا حالا بد ترین حرف ِ زندگی ت رو بشنوی و .........

 

شده اینقدر سنگین باشی که جرات نفس کشیدن نداشته باشی .

 

اینقدر خسته باشی که هیچ چیزی آرومت نکنه

 

بجز هق هق تنهایی هات .

 

آره من الان همینم که می شنوی

همینم که میبینی .

 

خسته .اینقدر خسته که با یه تلنگر می شکنه .

 

که با یه نگاه بغضش می ترکه .

 

من همینم که می خونی

 

یه صدای ساکت .

یه روز رفته .

یه شب ِ صبح نشده .

 

یه قصه ی نخونده .

یه درد یه شیون یه ناله .

که هیچ کس

غصه هاشونمی خونه

که هیچ کس صداش ونمی شنوه.

هیچ کس فریاد هاشو نمی شنوه

هیچ کس غصه هاشو دوست نداره .

هیچ کس تنهایی هاشو نمی خواد .

 

هیچ کس.

 

شومی این بخت ِ بی فرجام همیشه

منو تا مرگ تا نبودن همراهی می کنه .

 

همیشه باید یه حسرت ِ خیس و دست نخورده کنار ِ دفتر ِ بی کسی ام باشه .

 

 

همیشه باید یه تردید  یه شک یه  درد توی صدام باشه

توی صدایی که هیچکس  برای شنیدنش گوشی نداره .

 

این تلخی و ناکامی ِ  اقبال ِ من همیشه با من ِ.

 

همیشه

تا جایی که کسی نیست حتی برای شکستنم دعا کنه .

دعا که نه

ساکت باشه و نگاهم کنه .

همیشه ساده 

همیشه تنها می بازم .

هیشه دلی نیست تا برایم از پشت ِ این همه هم همه خدا خدا کنه.

 

هیچ کس برای نداشته هام اشکی نریخت .و من

 

باز در این خلوت در این گوشه ی تاریک تنهاییم .تنهایِ تنها .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 22:37  توسط غیر مجاز  | 

همیشه اولین کسی که به من سر می زند

 

        "تنهایی ست ".

 

هراسم نیست از این هم خونه .

از این هم آواز.

 

که در انتهایم و

           چشمانی نیست تا برایم بگرید .

 

هیچ کس لحظه ی انتظاری برای من بیهوده نمی کند .

 

هیچ کس دستی برای من تکان نمی دهد .

 

تنهایی تنها داشته ایست که

 

                                            " از روز ِ "الست "

 

تا به ازل با من است .

 

تنها مونس ِ نداشته هایم .

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 22:36  توسط غیر مجاز  | 

سلام دوستان مثل اینکه سوتفاهم پیش اومده

این متن آخر

منظور من (هیلدا) نیستم

من این متن وجایی خوندم

و برای شما دوستان نوشتم

فقط همین

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت 22:35  توسط غیر مجاز  | 

 همه جهان می گویند:

((من مهم ام))؛

من از همه جهان جدا هستم.

من مهم ام،  زیرا تافته جدا بافته ام؛

اگر همانند دیگران باشم، هرگز مهم نمی توانم بود.

با این حال ،سه گنجینه هست

که من آرزو دارم و به تو نیز سفارش می کنم:

نخست رحم است

که با آن، آدمی شجاعت و جسارت را باز می یابد.

دوم تقاعد است

که آدمی با آن نیرو را باز می یابد.

و سوم مهم نبودن است

که با آن،آدمی نفوذ و تاُثیر را باز می یابد.

آنان که نترس اند ، اما بی رحم

نیرومند، اما بی تقاعد

یا موَثرو با نفوذند، و با این حال مهم

دیری نمی پایند

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 22:57  توسط غیر مجاز  |