|
همچون نفس من غیر مجاز مباش
|
نگو که تو سینه ی من درد ِ بی درمونی نبود
تو سفره ی خالی ما غصه ی بی نونی نبود
نگو که دست ِ روزگار شاه پرِ پرواز ُ نبست
نگو که تو کنج ِقفس قناری زندونی نبود
به هر طرف رو می کنم درها به سوی بستن ِ
چینی ِنازکِ دلم رو لبه ی شکستن ِ
![]()
وقتی اومدم نبودی قصه ت رو فقط شنیدم
توی خواب ِ تو که رفتم همه خواب هارو پریدم .![]()
تو کدوم حادثه گم شد اونکه از ستاره اومد
اونکه با ورودش آغاز ، رو لبم دوباره اومد
چه شبی علاقه کم بود ، تو کجا ی قصه رنجید
تو کجای عاشقی م تپش های ِ منو کم دید
تو کدوم خط از ترانه مهربونش نسرودم
من مسبب کدوم غم تو نگاهش شده بودم
باعث ِکدوم شکنجه م که به گریه ترک ِ من کرد
من مسلوب ِ شکستن ، مجرم ِ کدوم گناهم
شما چطور؟![]()
![]()
سرگرمی تو شده بازی با این دلِ غمگین و خسته
یادت نمی یاد اون همه قول و قرارهایی که با توبستم
با این همه ظلم تو ببین چه جوری پای این همه
قول و قرارها من نشستم .
نشکن دلمو ،
بخدا غم می گیره دامنت ُ عاقبت
نگو بی خبری، نگو نمی دونی
دلم پر از یه نفرین ِ سینه سوزه
نگو بی خبری، نگو نمی دونی
وقتی که نیستی گریه شده کاره
این دلِ عاشق شب و روز
دیونه نکن، دلمو
آهم، می گیره دامنت ُ عاقبت یه روز
![]()
و تو دوباره تا لب مرز رفتی و بازم برگشتی ... میدونی چرا ؟ چون هنوز همه چیو نباختی ... دیوونه بودن چیز خوبیه به شرطی که مردش باشی ... تو بریدی ... همه تاوان بریدنهاشون رو پس میدن ... دیر یا زود .
منتظر نباش ... این آخرین بار نیست ٬ شایدم اولین بار نیست ... یا به دست نمیآییم ٬ یا از دست میرویم ...