|
همچون نفس من غیر مجاز مباش
|
دانی از زندگی چه میخواهم ،
من تو باشم ،تو ،پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو، بار دیگر تو
آنچه در من نهفته دریاییست
کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین طوفانی
کاش یارای گفتنم باشد
بسکه لبریزم از تو ، میخواهم
بدوم در میان صحراها
سر بکوبم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج دریاها
بسکه لبریزم از تو ، میخواهم
چون غباری ز خود فروریزم
زیر پای سر نهم آرام
به سبک سایه ی تو آویزم
آری ،آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیاندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
با تو چه زندگی هایی که توی رویا هام نداشتم
تک و تنها بودم اما
تو رو تنها نمی زاشتم
حتی من، به آرزوهات تو رو آخر می رسوندم.
می رسیدی تو ، من،
اما ،آرزو به دل میموندم.
توی گفتن و نگفتن از چه روزهایی من گذشتم
اینقده رفتم و رفتم
که هنوزم بر نگشتم .
هر چی شعر عاشقونه است من برای تو نوشتم .
تو جهنم می سوختم اما می نوشتم توی بهشتم .
اگه عاشقونه گفتم ،عشق تو باعث ِ شِ
اگه مردم تو بدون چه کسی وارث ِ شَ ِ
من تموم قصه هام قصه ی توست
اگه غمگینه اون از غصه ی توست.
الهی من فدای تو ،چیکار کنم برای تو
اگه تو این بیابونها خاری بره تو پای تو
یه دفعه مثل پرنده، قفس عشق و شکستی
پر زدی تو آسمونها
رفتی اون دورها نشستی
دل نبود توی دلم
گم نشی تو کوچه ، باغها
غروبها که تاریکه
نریزن روسرت کلاغها
نخوره سنگی به بالت
پرت نشه فکر و خیالت
من تموم غصه هام قصه ی توست
اگه غمگینه اون از غصه ی توست
به دفعه مثل یه شمع
داشتی خاموش میشدی
اگه پروانه نبود
تو فراموش می شدی
اره پروانه شدم تا پرام سوخته شه
تا اتیش دل ِتو به دلم دوخته شه
تا بسوزه پر و بالم
که راحت بشه خیالم
دارم از تو مینویسم
تو که غم داره نگات
اگه دوست داشتی بگو
تا بازم بگم برات
اینقده میگم تا خسته شم
باعشق تو شکسته شم .