|
همچون نفس من غیر مجاز مباش
|
مرد بدرقم مسافر !منو از خطر نترسون
از غروب و دل گرفتن از نگاه تر نترسون
بی هراسم از هجوم بغض و دلتنگی ممتد
منو از درددلهای بی تو و سر به سر نترسون
حسرت قصه شنیدن جای خالیت و دیدن
از شب ِ به خاطر ِ تو گریه تا سحر نترسون
از نشون ِ تو و ندیدن توی سردر گم شبها
منو از باقی عمر تلخ ودر بدر نترسون
من به جون و دل خریدم همه ی حادثه هارو
دلم آماده ی زخم ،عشق و از خطر نترسون
نا گفته ها ![]()
حرفهایی هست گاهی اوقات آدم نمی تونه به کسی بزنه
حرفهایی که شاید حتی خودش هم به تنهایی نمی تونه مرورش کنه .
همیشه غصه هایی هست تا ادم رو از پا در بیاره
غصه هایی که هیچ کس نمی تونه برات مرهمی بزاره .
یا شاید بدتر حتی اصلا نتونی اون حرفها رو به کسی بگی.
یه زمان ادم یه جایی می رسه که هیچ چیز نمیتونه براش دردی و دوا کنه .
حتی بهترین داشته ی عمرت .
شاید روزهایی رو داشتی که بدترین روزهای عمرت به حساب اوردیش
لحظه هایی که هیچ کس ازش خبر نداره
ناله هایی که هیچ کس نشنیده و هق هق هایی که هیچ کس ندیده .
دقایقی که از بودنت سیر می شی .
از خواستنت پشیمون می شی .![]()
نمی دونم تا حالا شده عزیز ترین کست توی زندگیت بزنتت زمین یا نه؟
جوری بزنه زمین که تا عمر داری راه رفتن رو از یاد ببری .![]()
اینقدر برات سنگین باشه که مدتها حیرون و سرگردون بمونی که ازکی و
ازکجا خوردی
شاید برات اتفاق افتاده نمی دونم
نمی دونم همچین روز تلخی و به خودت دیدی یا نه
روزی و که حتی از دوست داشتنت پشیمون بشی
سخته خیلی سخته می دونم
گفتنش راحت ِ .
دیدنش راحت تر
اما لمس کردنش پدر در می یاره
ادم و له می کنه.
خورد می کنه .
می شکنه .
ادم از همه چیز سیر می شه وقتی می بینه اون کسی و که اینقدر دوسش داشتی ادمی و که همیشه بالا برده تا همیشه بهتر باشه
یه روز می یاد و بهت بگه
"
فلانی
خواب دیدی خیر باشه-یه عمر سر کاری
یه عمر ِ که می دویی و نمی رسی ."![]()
سخته
تو می دونی مگه نه
تومی فهمی تو فهمیدی من چی گفتم .
چون با دستات نبودنش و لمس کردی
چون با چشات اشک ها رو دیدی
چون تنهایی و با تموم وجوت حس کردی .
ادم یه روز به جایی می رسه که بین نفرت و علاقه می مونه
بین نفرت و محبت می مونه
نمی دونه نفرین کنه یا نه
کیو نفرین کنه
واسه چی نفرین کنه
اصلا ارززش نفرین داه یا نه؟
ادم می مونه، به خدا می مونه.
باور کنید ادم از همه چیز وا می مونه وقتی می بینه خیلی راحت جلوی چشمات داره گذشتت رو پاره می کنه .
یا اینکه خیلی راحت توی چشات نگاه میکنه و می کنه
"دوستت ندارم"
سخته می دونم که می دونی سخته .
اینا رو نگفتم تا شما دلت برام بسوزه
تا بفهمی که چی دیدم یا چی کشیدم .
اینارو گفتم تا توبفهمی که منم مثل تو
دقیق مثل تو
خواستن رو فهمیدم
کینه رو لمس کردم
نفرت و چیدم
و باز مثل تو دست خالی از کوله ی نفرت برگشتم
نه به خاطر اینکه ارزش نداشت
نه
واسه اینکه کسی اون بالا هست که مطمئناً جایی برای من و تو داره
حتی اگه منو و تو دستامون خالی باشه
حتی اگه من و تو شکسته باشیم.
یا بدتر از اون
حتی اگه کسی"دیگه دوستمون نداشته باشه"
بازم کسی هست که مثل همیشه و بیشتر از همیشه
دوستمون داره وهمراهمون هست.
و شاید دوستهایی داشته باشی که همیشه باهات باشن
دوستهایی که بدون چشم داشتی همه داشته اشو نو برات قربونی میکنن .
باور کن ![]()
برای باور آرزوهایت صبورانه خاک هر جاده را می بوسم .
خستگی تنهائی ات را به جان می خرم و
زیباتر از رویای باران برای تسکین دلتنگی هایت ترانه می خوانم
حضور پاییز را از لحظه های آرام و ارغوانی ات می ربایم.
و بودنت را باور می کنم.
بودن توئی که لحن نمناک باران را با تمام بهانه هایش برایم تفسیر کردی
آری بودن تو را باور می کنم
توئی که بارانی بودی و بر کویر دلم باریدی
برای تو که تمنا را از لبانم ربودی و
حضور باران خورده ام را مهمان حضور مقدست کردی.
تقدس عبورت را لمس کردم و زخمی قطرات بودنت شدم
شوق بودنت را لابلای زخمهای دیرینه ام جا دادم
غربتم را به دست باد سپردم و با تو همسفر شدم
و تو را لحظه به لحظه نزدیکتر احساس کردم و
دیدم که چقدر اسانی !که چقدر نزدیکی!
عطر خوب تنت را نفس کشیدم
و با تو به بودن ایمان آوردم.
از همیشه تا همیشه را تجربه کردم.
و این شروع باور بودن بود.